پدرعشق...

چه شود که یک نگاهی،به نگاهی،دل مارابرباید؟

به خداکه بی نگارم،بی قرارم،دل مارا که بسازد؟

هرشب از شومی و شیدایی اشعار گره خورده خیالم

شاید امشب،شاید امشب روزگارم به سر آید...

من و یک دفتر صد برگ پراز سر خط عشق است و سیه عشق

من و یک گوشه ی چشمی ودلی که خبر از عشق ندارد...

به قلم طعنه زدم تابه خود آیدوسراغ از تو بگیرد

پای هر جمعه ی موعود نشست و مرد امید نیامد...

اگرچه لایق تر از این کهنه غزل های منی،«غایب مفرد»

بس که بی نام تو از عشق نوشتم،پدر عشق درآمد....

/ 0 نظر / 8 بازدید